das Ohr
گوش
در داستانها
Er schlief, mit den Kopfhörern auf den Ohren, um den Nachbarn nicht zu hören, der laut schnarchte.
او خوابیده بود، با هدفون روی گوشها، تا همسایه را نشنود، که بلند خرخر میکرد.
واژههای مرتبط
vergessen فراموش کردن؛ جا گذاشتن · das Zimmer اتاق · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · eigentlich راستی، در واقع · das Essen غذا؛ خوردن · helfen کمک کردن · kennen شناختن · das Wochenende آخر هفته · zuerst اول · gern با علاقه، با میل · leer خالی · lernen یاد گرفتن، آموختن