die Gemüsekiste
جعبهٔ سبزیجات
در داستانها
»Ich habe mir eine Gemüsekiste bestellt«, sagte sie.
او گفت: « من برای خودم یک جعبهٔ سبزیجات سفارش دادهام.»
واژههای مرتبط
der Apfel سیب · der Laden مغازه · die Nachbarin همسایه (زن) · der Bahnhof ایستگاه قطار · bestellen سفارش دادن · das Gemüse سبزیجات · hängen آویزان بودن · sich ärgern عصبانی شدن؛ عصبانی شدن (über) · der Kopf سر، ذهن · vom از (von + dem) · fast تقریباً · die Frage سؤال