das Mehl
آرد
در داستانها
Auf dem Tisch lagen Kartoffeln, Mehl, Eier und ein kleines Stück Fleisch.
روی میز سیبزمینی، آرد، تخممرغ و یک تکهٔ کوچک گوشت بود.
واژههای مرتبط
die Kantine غذاخوری (محل کار)؛ غذاخوری · meistens بیشتر وقتها · reif رسیده · der Sonntagsbraten کبابِ یکشنبه · unterwegs بیرون، در راه · der Winter زمستان · zusehen تماشا کردن · aufschreiben نوشتن، یادداشت کردن · damals آن زمان · deshalb برای همین · der Dezember دسامبر · der Herbst پاییز