überall
همهجا
در داستانها
Überall gibt es alte Sachen.
همهجا وسایل قدیمی هست.
»Sofern der Braten schmeckt, bin ich überall zu Hause.«
«به شرط اینکه کباب خوشمزه باشد، من همهجا در خانهٔ خودم هستم.»
واژههای مرتبط
das Kabel سیم، کابل · sonnig آفتابی · der Verkäufer فروشنده · wohin به کجا · das Bild تصویر، تابلو · leider متأسفانه · passen مناسب بودن، خوردن به · der Platz جا · die Wand دیوار · schmecken مزه دادن، خوشمزه بودن · am Ende در آخر · langsam آهسته، آرام