umziehen
zieht um, zog um, ist umgezogen
اسبابکشی کردن
در داستانها
Tarik war seitdem zweimal umgezogen.
طارق از آن زمان دو بار اسبابکشی کرده بود.
»Oma, falls du doch umziehen willst, helfe ich dir«, sagte Lea vorsichtig.
«مامانبزرگ، اگر تو بالاخره بخواهی نقل مکان کنی، من به تو کمک میکنم»، لئا با احتیاط گفت.
Im Frühling zog sie um.
در بهار او نقل مکان کرد.