واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

umziehen

فعل · B1

zieht um, zog um, ist umgezogen

اسباب‌کشی کردن

در داستان‌ها

Tarik war seitdem zweimal umgezogen.

طارق از آن زمان دو بار اسباب‌کشی کرده بود.

Die Karte ist weg (سطح B1)

»Oma, falls du doch umziehen willst, helfe ich dir«, sagte Lea vorsichtig.

«مامان‌بزرگ، اگر تو بالاخره بخواهی نقل مکان کنی، من به تو کمک می‌کنم»، لئا با احتیاط گفت.

Oma zieht um (سطح B2)

Im Frühling zog sie um.

در بهار او نقل مکان کرد.

Oma zieht um (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

das Haus ساختمان، خانه · die Woche هفته · jetzt حالا · nur فقط · auch همچنین، حتی · nach به (مقصد)؛ برای · stehen ایستادن · noch هنوز · der Tag روز · können توانستن · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · der Abend شب، عصر