die Klinik
کلینیک
در داستانها
Sie hatte drei Jahre gelernt, nicht nur in der Berufsschule, sondern auch in der Klinik.
او سه سال آموزش دیده بود، نه فقط در هنرستان، بلکه در کلینیک هم.
واژههای مرتبط
gern با علاقه، با میل · leer خالی · lernen یاد گرفتن، آموختن · nie هیچوقت · beim موقعِ (bei + dem) · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · erzählen تعریف کردن · lesen خواندن · zeigen نشان دادن · wollen خواستن · arbeiten کار کردن · von از