die Gewohnheit
عادت
در داستانها
»Andere Länder, andere Gewohnheiten.«
«کشورهای دیگر، عادتهای دیگر.»
Vielleicht lässt sich diese Gewohnheit ja wiederentdecken.«
شاید این عادت را بشود دوباره زنده کرد.»
واژههای مرتبط
oben بالا · öffnen باز کردن · schwer سنگین · sich ärgern عصبانی شدن؛ عصبانی شدن (über) · verstehen فهمیدن · der Brief نامه · der Dienstag سهشنبه · dürfen اجازه داشتن · die Hand دست · kaputt خراب، از بین رفته · der Kopf سر، ذهن · der Nachbar همسایه