die Musik
موسیقی
در داستانها
Er wollte die Kopfhörer, um im Zimmer Musik zu hören, ohne den Nachbarn zu stören.
او هدفون را میخواست، تا در اتاق موسیقی گوش کند، بدون اینکه همسایه را اذیت کند.
Farah las den Satz laut vor, und diesmal klang das Behördendeutsch wie Musik.
فرح جمله را بلند خواند، و این بار آلمانیِ اداری مثل موسیقی به گوشش آمد.
واژههای مرتبط
beruhigen آرام کردن · der Blutdruck فشار خون · die Bürste برس · die Chirurgie جراحی · das Handtuch حوله · hart سخت · die Information اطلاعات (باجه) · die Klinik کلینیک · das Krankenhaus بیمارستان · das Krankenhausessen غذای بیمارستان · die Krankenkasse بیمهٔ درمانی · melden گزارش کردن