das Land
کشور
در داستانها
»Andere Länder, andere Gewohnheiten.«
«کشورهای دیگر، عادتهای دیگر.»
»Manche Menschen bereuen, ihr Land verlassen zu haben.
«بعضی از آدمها پشیماناند که کشورشان را ترک کردهاند.
واژههای مرتبط
die Rede سخنرانی · der Saal سالن · die Telefonnummer شماره تلفن · zehnjährig دهساله · der Antrag درخواست (رسمی) · das Behördendeutsch آلمانیِ اداری · der Deutschkurs کلاس آلمانی · feiern جشن گرفتن · der Gast مهمان · lieb مهربان، دوستداشتنی · pünktlich وقتشناس، سر وقت · schaffen از پس کاری برآمدن، موفق شدن