kämmen
kämmt, kämmte, hat gekämmt
شانه کردن
در داستانها
Dann putzt sie sich die Zähne und kämmt sich die Haare.
بعد او دندانهایش را مسواک میزند و موهایش را شانه میکند.
واژههای مرتبط
klingeln زنگ زدن (زنگ در) · die Uhr ساعت · um ساعتِ (برای گفتن ساعت) · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · sehen دیدن · aus از، اهلِ · wie مثل؛ چطور · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · schon حالا دیگر، قبلاً · gut خوب · das Haus ساختمان، خانه · heute امروز