schiefgehen
geht schief, ging schief, ist schiefgegangen
خراب شدن، بد پیش رفتن
در داستانها
Doch in diesem Herbst ging vieles schief.
اما این پاییز خیلی چیزها خراب شد.
واژههای مرتبط
die Stunde ساعت · beim موقعِ (bei + dem) · bekommen دریافت کردن · doch که (تأکید) · groß بزرگ · der Mann شوهر؛ مرد · liegen قرار داشتن، بودن · wollen خواستن · sehen دیدن · aus از، اهلِ · das Jahr سال · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن