erledigt
تمامشده، انجامشده
در داستانها
Die Bestellung war in Ordnung, und alles schien erledigt.
سفارش درست بود، و همه چیز تمامشده به نظر میرسید.
واژههای مرتبط
die Rechnung صورتحساب · die Tochter دختر (فرزند) · unfreundlich بیادب، نامهربان · die Ware کالا · wohl احتمالاً، دیگر · abgeben تحویل دادن · darin داخل آن · diesmal این بار · funktionieren کار کردن (دستگاه)؛ جواب دادن، کار کردن · der Mitarbeiter کارمند؛ کارگر · richtig درست؛ واقعاً · die Sache ماجرا، موضوع