واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

zuwerfen

فعل · B1

wirft zu, warf zu, hat zugeworfen

پرت کردن به طرف کسی

در داستان‌ها

Jonas warf ihr einen Apfel zu.

یوناس یک سیب به طرفش پرت کرد.

Bitte vergiss nichts (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

die Information اطلاعات (باجه) · die Klinik کلینیک · das Krankenhaus بیمارستان · das Krankenhausessen غذای بیمارستان · die Krankenkasse بیمهٔ درمانی · melden گزارش کردن · messen اندازه گرفتن · nachts شب‌ها · nicht nur … sondern auch نه فقط …، بلکه … هم · ohne … zu بدون اینکه · das Ohr گوش · der Schichtdienst کار شیفتی