zuwerfen
wirft zu, warf zu, hat zugeworfen
پرت کردن به طرف کسی
در داستانها
Jonas warf ihr einen Apfel zu.
یوناس یک سیب به طرفش پرت کرد.
واژههای مرتبط
die Information اطلاعات (باجه) · die Klinik کلینیک · das Krankenhaus بیمارستان · das Krankenhausessen غذای بیمارستان · die Krankenkasse بیمهٔ درمانی · melden گزارش کردن · messen اندازه گرفتن · nachts شبها · nicht nur … sondern auch نه فقط …، بلکه … هم · ohne … zu بدون اینکه · das Ohr گوش · der Schichtdienst کار شیفتی