das Krankenhaus
بیمارستان
در داستانها
Mara stand vor dem Krankenhaus und las den Zettel noch einmal.
مارا جلوی بیمارستان ایستاده بود و یادداشت را یک بار دیگر خواند.
واژههای مرتبط
machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · müssen باید، مجبور بودن · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · wieder دوباره · für برای؛ به · vor جلوی؛ از (ترس) · das Haus ساختمان، خانه · die Frau خانم؛ زن · auch همچنین، حتی · nach به (مقصد)؛ برای · stehen ایستادن · noch هنوز