messen
misst, maß, hat gemessen
اندازه گرفتن
در داستانها
»Ich messe nicht nur den Blutdruck«, sagte Elif, »sondern ich wechsle auch den Verband.«
«من نه فقط فشار خون را اندازه میگیرم»، الیف گفت، «بلکه من پانسمان را هم عوض میکنم.»
واژههای مرتبط
zeigen نشان دادن · wollen خواستن · arbeiten کار کردن · von از · ganz تمام، کامل · das Jahr سال · wie مثل؛ چطور · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · müssen باید، مجبور بودن · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · wieder دوباره · für برای؛ به