واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

messen

فعل

misst, maß, hat gemessen

اندازه گرفتن

در داستان‌ها

»Ich messe nicht nur den Blutdruck«, sagte Elif, »sondern ich wechsle auch den Verband.«

«من نه فقط فشار خون را اندازه می‌گیرم»، الیف گفت، «بلکه من پانسمان را هم عوض می‌کنم.»

Bitte vergiss nichts (سطح B1)