واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

messen

فعل · B1

misst, maß, hat gemessen

اندازه گرفتن

در داستان‌ها

»Ich messe nicht nur den Blutdruck«, sagte Elif, »sondern ich wechsle auch den Verband.«

«من نه فقط فشار خون را اندازه می‌گیرم»، الیف گفت، «بلکه من پانسمان را هم عوض می‌کنم.»

Bitte vergiss nichts (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

zeigen نشان دادن · wollen خواستن · arbeiten کار کردن · von از · ganz تمام، کامل · das Jahr سال · wie مثل؛ چطور · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · müssen باید، مجبور بودن · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · wieder دوباره · für برای؛ به