das Krankenhausessen
غذای بیمارستان
در داستانها
Und Obst, damit er nicht immer Krankenhausessen aß.
و میوه، تا او همیشه غذای بیمارستان نخورد.
واژههای مرتبط
das Papier مدرک، کاغذ · die Sache ماجرا، موضوع · treffen دیدن، ملاقات کردن · damit تا اینکه، برای اینکه · nächste بعدی · der Zettel یادداشت · einmal یک بار · laut بلند · gerade الان؛ تازه · der Mensch انسان، آدم · trotzdem با این حال · die Leute مردم