röntgen
röntgt, röntgte, hat geröntgt
عکس رادیولوژی گرفتن
در داستانها
Dann wurde der Fuß geröntgt.
بعد از پا عکس رادیولوژی گرفته شد.
واژههای مرتبط
werden فعل کمکی زمان آینده (خواهم، خواهی، خواهد) · bringen آوردن · genau دقیق؛ دقیقاً · nicken سر تکان دادن · zuhören گوش دادن · der Arzt دکتر، پزشک · die Nacht شب · der Schrank کابینت، کمد · wehtun درد گرفتن · die Ärztin پزشک (زن) · aufstehen بلند شدن · der Fußball فوتبال