die Narkose
بیهوشی
در داستانها
Er hatte Angst vor der Narkose, aber er sagte nichts.
او از بیهوشی میترسید، اما چیزی نگفت.
واژههای مرتبط
hinauf به بالا · die Hüfte لگن · der Knöchel مچ پا · der Krankenwagen آمبولانس · krankschreiben مرخصی استعلاجی دادن · die Krücke عصای زیر بغل · das Medikament دارو · die Notaufnahme اورژانس بیمارستان · der Notruf شمارهٔ اورژانس، تماس اضطراری · die Notrufzentrale مرکز اورژانس · die Operation عمل جراحی · operieren عمل کردن