die Sitte
رسم، آداب
در داستانها
An manche Sitten hatte sie sich schnell gewöhnt.
به بعضی رسمها او زود عادت کرده بود.
واژههای مرتبط
seit از (زمان)؛ از وقتی که · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · schon حالا دیگر، قبلاً · für برای؛ به · vor جلوی؛ از (ترس) · gut خوب · die Woche هفته · jetzt حالا · viel خیلی · die Frau خانم؛ زن · nur فقط · auch همچنین، حتی