واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

zerschneiden

فعل · B1

zerschneidet, zerschnitt, hat zerschnitten

قیچی کردن، بریدن

در داستان‌ها

Tarik zerschnitt die Karte und warf sie weg.

طارق کارت را قیچی کرد و آن را دور انداخت.

Die Karte ist weg (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

lesen خواندن · wissen دانستن · anrufen زنگ زدن · liegen قرار داشتن، بودن · neu جدید · ganz تمام، کامل · das Jahr سال · müssen باید، مجبور بودن · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · vor جلوی؛ از (ترس) · das Haus ساختمان، خانه · die Woche هفته