zerschneiden
zerschneidet, zerschnitt, hat zerschnitten
قیچی کردن، بریدن
در داستانها
Tarik zerschnitt die Karte und warf sie weg.
طارق کارت را قیچی کرد و آن را دور انداخت.
واژههای مرتبط
lesen خواندن · wissen دانستن · anrufen زنگ زدن · liegen قرار داشتن، بودن · neu جدید · ganz تمام، کامل · das Jahr سال · müssen باید، مجبور بودن · so اینطور، چنین؛ چه (تعجب) · vor جلوی؛ از (ترس) · das Haus ساختمان، خانه · die Woche هفته