die Verkäuferin
فروشنده (مؤنث)
در داستانها
Eine Verkäuferin kommt zu ihnen.
یک فروشنده پیش آنها میآید.
Die Verkäuferin zeigt ihr eine braune Tasche.
فروشنده به او یک کیف قهوهای نشان میدهد.
»Wo kaufen Sie jetzt ein?«, fragte die Verkäuferin.
فروشنده پرسید: « حالا کجا شما خرید میکنید؟»
واژههای مرتبط
für برای؛ به · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · vor جلوی؛ از (ترس) · jetzt حالا · die Frau خانم؛ زن · nur فقط · stehen ایستادن · noch هنوز · können توانستن · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · der Abend شب، عصر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع)