واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

wechseln

فعل · B1

wechselt, wechselte, hat gewechselt

عوض کردن

در داستان‌ها

»Ich messe nicht nur den Blutdruck«, sagte Elif, »sondern ich wechsle auch den Verband.«

«من نه فقط فشار خون را اندازه می‌گیرم»، الیف گفت، «بلکه من پانسمان را هم عوض می‌کنم.»

Bitte vergiss nichts (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

das Ohr گوش · der Schichtdienst کار شیفتی · schnarchen خرخر کردن · sich frisch machen خود را تر و تازه کردن · die Station بخش (بیمارستان) · die Theorie تئوری · um … zu تا، برای اینکه (یک فاعل) · der Verband پانسمان · der Verbandwechsel تعویض پانسمان · wozu برای چه · zuwerfen پرت کردن به طرف کسی · die Ausbildung دورهٔ آموزشی، کارآموزی