der Regenschirm
چتر
در داستانها
Dann ließ sie beim Bäcker ihren Regenschirm liegen.
بعد او چترش را در نانوایی جا گذاشت.
In den Regalen hinter ihr lagerten Regenschirme, Brillen, Kuscheltiere und einmal, für mehrere Wochen, ein vollständiges Cello.
در قفسهها پشت سرش چترها، عینکها، عروسکهای پارچهای و یک بار، برای چند هفته، یک ویولنسل کامل انبار شده بود.
واژههای مرتبط
meinen منظور داشتن · der Mensch انسان، آدم · trotzdem با این حال · die Leute مردم · als بهعنوانِ؛ وقتی که · abbilden تصویر کردن، نشان دادن · der Ablauf سپری شدن، پایان مهلت · anfassen لمس کردن · aufbewahren نگهداری کردن · aussuchen انتخاب کردن · behaupten ادعا کردن · die Brille عینک