der Zeitplan
زمانبندی
در داستانها
Dann erklärte er, wovon er sprach: Die Idee war gut, der Zeitplan nicht.
بعد او توضیح داد، از چه حرف میزد: ایده خوب بود، زمانبندی نه.
واژههای مرتبط
der Kollege همکار · nachdenken فکر کردن · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf) · die Arbeit کار · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · antworten جواب دادن · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · das Essen غذا؛ خوردن · die Freundin دوستدختر؛ دوست (زن) · über دربارهٔ، از · kennen شناختن · kurz کوتاه