واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

der Zeitplan

اسم · جمع: Zeitpläne · B1

زمان‌بندی

در داستان‌ها

Dann erklärte er, wovon er sprach: Die Idee war gut, der Zeitplan nicht.

بعد او توضیح داد، از چه حرف می‌زد: ایده خوب بود، زمان‌بندی نه.

Woran soll ich mich gewöhnen? (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

der Kollege همکار · nachdenken فکر کردن · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf) · die Arbeit کار · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · antworten جواب دادن · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · das Essen غذا؛ خوردن · die Freundin دوست‌دختر؛ دوست (زن) · über دربارهٔ، از · kennen شناختن · kurz کوتاه