die Mitternacht
نیمهشب
در داستانها
Ich lese jeden Abend bis Mitternacht.«
من هر شب تا نیمهشب کتاب میخوانم.»
واژههای مرتبط
rot قرمز · der Morgen صبح · lernen یاد گرفتن، آموختن · der Montag دوشنبه · die Uhr ساعت · lesen خواندن · die Mutter مادر · um ساعتِ (برای گفتن ساعت) · der Herr آقا · arbeiten کار کردن · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · schon حالا دیگر، قبلاً