weitergehen
geht weiter, ging weiter, ist weitergegangen
ادامه دادن به راه، رفتن
در داستانها
Sie ärgerte sich und wollte weitergehen.
او عصبانی شد و میخواست برود.
واژههای مرتبط
geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · wollen خواستن · arbeiten کار کردن · von از · aus از، اهلِ · ganz تمام، کامل · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · schon حالا دیگر، قبلاً · für برای؛ به · vor جلوی؛ از (ترس)