واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

weitergehen

فعل · B1

geht weiter, ging weiter, ist weitergegangen

ادامه دادن به راه، رفتن

در داستان‌ها

Sie ärgerte sich und wollte weitergehen.

او عصبانی شد و می‌خواست برود.

Um ehrlich zu sein (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · wollen خواستن · arbeiten کار کردن · von از · aus از، اهلِ · ganz تمام، کامل · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · schon حالا دیگر، قبلاً · für برای؛ به · vor جلوی؛ از (ترس)