واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

aufatmen

فعل · B1

atmet auf, atmete auf, hat aufgeatmet

نفس راحت کشیدن

در داستان‌ها

Jonas atmete auf.

یوناس نفس راحتی کشید.

Es geht aufwärts (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

ansprechbar هوشیار، قادر به پاسخ · aufwärts رو به بالا، رو به بهبود · ausgeben مهمان کردن (نوشیدنی) · ausrutschen سر خوردن · das Bier آبجو · brav مثل بچهٔ خوب، حرف‌گوش‌کن · brechen شکستن · der Bruch شکستگی · hierbleiben اینجا ماندن · hinauf به بالا · die Hüfte لگن · der Knöchel مچ پا