aufatmen
atmet auf, atmete auf, hat aufgeatmet
نفس راحت کشیدن
در داستانها
Jonas atmete auf.
یوناس نفس راحتی کشید.
واژههای مرتبط
ansprechbar هوشیار، قادر به پاسخ · aufwärts رو به بالا، رو به بهبود · ausgeben مهمان کردن (نوشیدنی) · ausrutschen سر خوردن · das Bier آبجو · brav مثل بچهٔ خوب، حرفگوشکن · brechen شکستن · der Bruch شکستگی · hierbleiben اینجا ماندن · hinauf به بالا · die Hüfte لگن · der Knöchel مچ پا