واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

brav

صفت · B1

مثل بچهٔ خوب، حرف‌گوش‌کن

در داستان‌ها

»Wirst du brav liegen bleiben?«, fragte sie.

«آیا تو مثل بچهٔ خوب دراز کشیده خواهی ماند؟»، او پرسید.

Es geht aufwärts (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

sein بودن · und و · ablegen زمین گذاشتن · die Allergie آلرژی · ansprechbar هوشیار، قادر به پاسخ · aufatmen نفس راحت کشیدن · aufwärts رو به بالا، رو به بهبود · ausgeben مهمان کردن (نوشیدنی) · ausrutschen سر خوردن · das Bier آبجو · brechen شکستن · der Bruch شکستگی