واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

sperren

فعل · B1

sperrt, sperrte, hat gesperrt

مسدود کردن

در داستان‌ها

Die Karte war gesperrt.

کارت مسدود شده بود.

Die Karte ist weg (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

der Verlust گم شدن، از دست دادن · verursachen به بار آوردن، باعث شدن · zerschneiden قیچی کردن، بریدن · zusätzlich علاوه بر آن · ablehnen رد کردن · die Adresse آدرس · das Auto ماشین · die Beraterin مشاور (زن) · informieren اطلاع دادن · innerhalb در طیِ، داخلِ (+ Genitiv) · kostenlos رایگان · ohnehin به هر حال، در هر صورت