die Sache
چیز، وسیله
در داستانها
Überall gibt es alte Sachen.
همهجا وسایل قدیمی هست.
واژههای مرتبط
der Flohmarkt بازار دستدوم · die Insel جزیره · lang بلند، دراز · das Meer دریا · der Stuhl صندلی · die Tasse فنجان · weiß سفید · hängen آویزان کردن · das Kabel سیم، کابل · sonnig آفتابی · überall همهجا · der Verkäufer فروشنده