das Kabel
سیم، کابل
در داستانها
Sie findet eine rote Lampe mit einem langen Kabel.
او یک چراغ قرمز با سیمی بلند پیدا میکند.
Nur ein Kabel ist lose.
فقط یک سیم شل است.
واژههای مرتبط
jedes Mal هر بار · der Laptop لپتاپ · das Mädchen دختر · organisieren برگزار کردن، سازمان دادن · reparieren تعمیر کردن · wegwerfen دور انداختن · wohl احتمالاً، دیگر · der Frühling بهار · der Keller زیرزمین · die Lampe چراغ · lassen گذاشتن، واداشتن · nirgends هیچجا