die Filiale
شعبه
در داستانها
Am Montag ging er in die Filiale der Bank.
دوشنبه او به شعبهٔ بانک رفت.
واژههای مرتبط
innerhalb در طیِ، داخلِ (+ Genitiv) · kostenlos رایگان · ohnehin به هر حال، در هر صورت · schützen محافظت کردن · seitdem از آن زمان؛ از وقتی که · trotz با وجودِ (+ Genitiv) · der Umschlag پاکت · umziehen اسبابکشی کردن · die Versicherung بیمه · die Webseite وبسایت · wegen به خاطرِ (+ Genitiv) · wegwerfen دور انداختن