واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

die Filiale

اسم · جمع: Filialen · B1

شعبه

در داستان‌ها

Am Montag ging er in die Filiale der Bank.

دوشنبه او به شعبهٔ بانک رفت.

Die Karte ist weg (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

innerhalb در طیِ، داخلِ (+ Genitiv) · kostenlos رایگان · ohnehin به هر حال، در هر صورت · schützen محافظت کردن · seitdem از آن زمان؛ از وقتی که · trotz با وجودِ (+ Genitiv) · der Umschlag پاکت · umziehen اسباب‌کشی کردن · die Versicherung بیمه · die Webseite وب‌سایت · wegen به خاطرِ (+ Genitiv) · wegwerfen دور انداختن