ausdrucken
druckt aus, druckte aus, hat ausgedruckt
چاپ کردن
در داستانها
Sie suchte ihren Beleg, den sie ausgedruckt hatte, und rief den Kundenservice an.
او رسیدش را، که آن را چاپ کرده بود، جستوجو کرد و به خدمات مشتریان زنگ زد.
واژههای مرتبط
bei نزدِ، در · bekommen دریافت کردن · groß بزرگ · anrufen زنگ زدن · schreiben نوشتن · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · der Herr آقا · liegen قرار داشتن، بودن · sofort فوراً · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · wollen خواستن · sehen دیدن