der Gemüseladen
مغازهٔ سبزیفروشی
در داستانها
Sie kannte den Bäcker und die Frau vom Gemüseladen, und sie unterhielt sich gern mit ihnen.
او نانوا و زنِ مغازهٔ سبزیفروشی را میشناخت، و او با علاقه با آنها گپ میزد.
Im Februar hing ein Zettel an der Tür des Gemüseladens.
در فوریه یادداشتی به درِ مغازهٔ سبزیفروشی آویزان بود.
واژههای مرتبط
sofort فوراً · wollen خواستن · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · wie مثل؛ چطور · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · müssen باید، مجبور بودن · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · für برای؛ به · vor جلوی؛ از (ترس) · die Woche هفته · jetzt حالا