wandern
wandert, wanderte, ist gewandert
کوهپیمایی کردن
در داستانها
»Dann solltest du vielleicht wandern gehen«, meinte Ilka.
«پس شاید بهتر است تو کوهپیمایی کنی»، ایلکا گفت.
An einem Samstag im Mai wanderte Nasrin zum dritten Mal mit Ilkas Gruppe.
یک شنبه در ماه مه نسرین برای سومین بار با گروه ایلکا کوهپیمایی کرد.
»Na ja, so ist das halt beim Wandern.«
«خب، کوهپیمایی همین است دیگر.»
واژههای مرتبط
werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · so اینطور، چنین؛ چه (تعجب) · wieder دوباره · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · gut خوب · jetzt حالا · viel خیلی · die Frau خانم؛ زن · nur فقط · auch همچنین، حتی · heute امروز · nach به (مقصد)؛ برای