واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

stören

فعل · B1

stört, störte, hat gestört

اذیت کردن، مزاحم شدن

در داستان‌ها

Dass die Nachbarn sich nur kurz grüßten, störte sie.

اینکه همسایه‌ها فقط کوتاه به هم سلام می‌کردند، او را اذیت می‌کرد.

Um ehrlich zu sein (سطح B1)

Er wollte die Kopfhörer, um im Zimmer Musik zu hören, ohne den Nachbarn zu stören.

او هدفون را می‌خواست، تا در اتاق موسیقی گوش کند، بدون اینکه همسایه را اذیت کند.

Bitte vergiss nichts (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

die Entscheidung تصمیم · das Finanzamt ادارهٔ مالیات · die Geschmackssache مسئلهٔ سلیقه · gezwungen مجبور · grüßen سلام کردن · das Handtuch حوله · hart سخت · das Heimweh دلتنگی برای وطن · das Hindernis مانع، مشکل · die Hürde مانع (بلند)، سد · die Information اطلاعات (باجه) · die Klinik کلینیک