واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

stören

فعل

stört, störte, hat gestört

اذیت کردن، مزاحم شدن

در داستان‌ها

Dass die Nachbarn sich nur kurz grüßten, störte sie.

اینکه همسایه‌ها فقط کوتاه به هم سلام می‌کردند، او را اذیت می‌کرد.

Um ehrlich zu sein (سطح B1)

Er wollte die Kopfhörer, um im Zimmer Musik zu hören, ohne den Nachbarn zu stören.

او هدفون را می‌خواست، تا در اتاق موسیقی گوش کند، بدون اینکه همسایه را اذیت کند.

Bitte vergiss nichts (سطح B1)