typisch
معمول، نوعی
در داستانها
»Das ist typisch deutsch«, schrieb Amira.
«این معمولِ آلمانیها است»، امیرا نوشت.
واژههای مرتبط
ohne بدونِ؛ بدون · das Wochenende آخر هفته · dass اینکه؛ که · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · wenn اگر، وقتی که · zusammen با هم · lesen خواندن · schreiben نوشتن · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · sofort فوراً · arbeiten کار کردن · neu جدید