واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

typisch

صفت · B1

معمول، نوعی

در داستان‌ها

»Das ist typisch deutsch«, schrieb Amira.

«این معمولِ آلمانی‌ها است»، امیرا نوشت.

Woran soll ich mich gewöhnen? (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

ohne بدونِ؛ بدون · das Wochenende آخر هفته · dass اینکه؛ که · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · wenn اگر، وقتی که · zusammen با هم · lesen خواندن · schreiben نوشتن · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · sofort فوراً · arbeiten کار کردن · neu جدید