واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

praktisch

صفت · B1

راحت، کاربردی

در داستان‌ها

Einerseits war das praktisch.

از یک طرف این راحت بود.

Omas Sonntagsbraten (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

unterwegs بیرون، در راه · der Winter زمستان · zusehen تماشا کردن · aufschreiben نوشتن، یادداشت کردن · damals آن زمان · deshalb برای همین · der Dezember دسامبر · der Herbst پاییز · das Obst میوه · perfekt بی‌نقص · selten به‌ندرت · anders متفاوت