praktisch
راحت، کاربردی
در داستانها
Einerseits war das praktisch.
از یک طرف این راحت بود.
واژههای مرتبط
unterwegs بیرون، در راه · der Winter زمستان · zusehen تماشا کردن · aufschreiben نوشتن، یادداشت کردن · damals آن زمان · deshalb برای همین · der Dezember دسامبر · der Herbst پاییز · das Obst میوه · perfekt بینقص · selten بهندرت · anders متفاوت