aufladen
lädt auf, lud auf, hat aufgeladen
شارژ کردن
در داستانها
Jonas brauchte das Ladekabel, um sein Handy aufzuladen.
یوناس کابل شارژ را لازم داشت، تا گوشیاش را شارژ کند.
واژههای مرتبط
wie مثل؛ چطور · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · müssen باید، مجبور بودن · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · wieder دوباره · für برای؛ به · vor جلوی؛ از (ترس) · das Haus ساختمان، خانه · die Frau خانم؛ زن · auch همچنین، حتی · nach به (مقصد)؛ برای · stehen ایستادن