واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

riechen

فعل · B1

riecht, roch, hat gerochen

بو دادن

در داستان‌ها

Der Braten kam in den Ofen, und die Küche roch nach Sonntag.

کباب به فر رفت، و آشپزخانه بوی یکشنبه می‌داد.

Omas Sonntagsbraten (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

früher قدیم‌ها، سابقاً · nicken سر تکان دادن · zuhören گوش دادن · trotzdem با این حال · die Leute مردم · als به‌عنوانِ؛ وقتی که · die Banane موز · die Gurke خیار · unter در طولِ؛ زیرِ · das Fleisch گوشت · der Schrank کابینت، کمد · der Sommer تابستان