گرامر · همهٔ داستان‌ها

فعل lassen و معناهایش (lassen: machen lassen, liegen lassen, helfen lassen)

سطح B1

فعل lassen چند معنا دارد. اول، «دادن کاری به دست کس دیگر»، مثل «ماشین را تعمیر کردن دادن»؛ یعنی خودمان تعمیر نمی‌کنیم، می‌دهیم تعمیر کنند. دوم، «اجازه دادن» یا «گذاشتن»، مثل «بگذارید من انجامش بدهم». سوم، «جا گذاشتن» یا «فراموش کردن». با ضمیر بازتابی هم یعنی کاری را برای خودمان انجام دادن بدهیم، مثل «موهایش را کوتاه کرد» در آرایشگاه. فعل lassen مثل فعل‌های وجهی کار می‌کند و فعل دوم به شکل مصدر در آخر جمله می‌آید.

lassen hat mehrere Bedeutungen. Etwas machen lassen: Eine andere Person macht es für mich (Lassen Sie die Maschine reparieren). Jemanden etwas tun lassen: es erlauben (Lassen Sie mich das machen!). Etwas liegen lassen: es vergessen. Sich etwas machen lassen: für sich selbst (Sie ließ sich die Haare schneiden). lassen funktioniert wie ein Modalverb: Das zweite Verb steht im Infinitiv am Ende. Im Perfekt steht der Infinitiv lassen: Sie haben ihn liegen lassen.

فعل lassen مثل فعل وجهی: جایگاه و صرف

فعل lassen در جمله درست مثل فعل‌های وجهی رفتار می‌کند، مثل können یا müssen. شکل صرف‌شدهٔ lassen در جایگاه دوم می‌نشیند و فعل دوم به شکل مصدر و بدون zu به آخر جمله می‌رود.

در زمان حال، ریشه در دوم‌شخص و سوم‌شخص مفرد عوض می‌شود: ich lasse، اما du lässt و er lässt با اوملاوت. شکل گذشتهٔ ساده ließ است.

در زمان کامل نکتهٔ مهمی هست. اگر lassen همراه فعل دوم بیاید، اسم مفعول gelassen به کار نمی‌رود؛ به‌جایش خودِ مصدر lassen می‌آید و در آخر جمله دو مصدر کنار هم می‌نشینند، مثل liegen lassen. به این ساخت «مصدر دوتایی» می‌گویند و فعل کمکی‌اش همیشه haben است. اما اگر lassen تنها باشد و فعل دیگری در کار نباشد، شکل عادی gelassen را می‌گیرد.

»Den haben Sie heute Morgen liegen lassen«, sagte er.او گفت: «این را امروز صبح جا گذاشتید.»
Er lässt sein Fahrrad reparieren.او دوچرخه‌اش را می‌دهد تعمیر کنند.
Sie hat einen Techniker kommen lassen.او تعمیرکاری را خبر کرده است.
Ich habe den Schirm zu Hause gelassen.چتر را در خانه گذاشته‌ام.

معنای اول: کاری را به دست دیگری سپردن

رایج‌ترین معنای lassen این است که کاری را خودمان انجام نمی‌دهیم و کس دیگری آن را برایمان انجام می‌دهد. فارسی برای این معنا ساختی دارد: «دادن» به‌علاوهٔ فعل اصلی. می‌گوییم «ماشین را دادم تعمیرش کنند». همین حس در lassen هست: فاعل جمله تصمیم می‌گیرد، اما دیگری کار را انجام می‌دهد.

چند ترکیب پرکاربرد: reparieren lassen برای تعمیر، schneiden lassen برای کوتاه کردن مو، و kommen lassen یعنی کسی را خبر کردن تا بیاید، مثل تعمیرکار یا پزشک.

اگر کار برای بدن یا وسایل خودِ ما باشد، یک ضمیر بازتابی در حالت Dativ اضافه می‌شود: mir برای «من»، dir برای «تو» و sich برای سوم‌شخص. در فارسی می‌گوییم «موهایم را کوتاه کردم»، هرچند آرایشگر این کار را کرده است؛ در آلمانی باید این نکته با lassen روشن باشد.

»Lassen Sie die Maschine doch reparieren«, sagte er.او گفت: «خب ماشین را بدهید تعمیرش کنند.»
Frau Berger ließ einen Techniker kommen, und die Maschine lief wieder.خانم برگر تعمیرکاری را خبر کرد و ماشین دوباره راه افتاد.
Im Dezember ließ sie sich beim Friseur die Haare kurz schneiden.در دسامبر در آرایشگاه موهایش را کوتاه کرد.
Ich lasse mir morgen die Haare schneiden.فردا می‌روم موهایم را کوتاه کنم.

معنای دوم: اجازه دادن

معنای دوم lassen «اجازه دادن» است. در فارسی معمولاً آن را با «گذاشتن» بیان می‌کنیم: «بگذار من بروم»، «بگذارید کمکتان کنم». ساختار آلمانی همین است: اول lassen، بعد کسی که اجازه می‌گیرد در حالت Akkusativ، و در آخر مصدر. در شکل امری خودمانی می‌گوییم «Lass mich»؛ شکل مؤدبانه با Sie ساخته می‌شود و فعل در ابتدای جمله می‌آید.

در جملهٔ «او گذاشت امره کمک کند» کسی که کمک می‌کند مفعول lassen است، پس به شکل ihn می‌آید، نه به شکل فاعلی.

کاربرد دیگری هم هست: با uns یک پیشنهاد می‌سازیم، درست مثل «بیا» یا «بیایید» در فارسی.

»Lassen Sie mich das machen«, sagte Emre.امره گفت: «بگذارید من این کار را بکنم.»
Dann ließ sie ihn doch helfen.بعد بالاخره گذاشت او کمک کند.
Lass mich bitte ausreden!لطفاً بگذار حرفم را تمام کنم!
Lass uns einen Kaffee trinken.بیا یک قهوه بخوریم.

معنای سوم: جا گذاشتن و به حال خود گذاشتن

همراه فعل‌های liegen و stehen، فعل lassen یعنی چیزی را جایی جا گذاشتن، معمولاً از روی فراموشی. اگر وسیله روی میز یا زمین افتاده بوده، liegen به کار می‌رود؛ اگر ایستاده بوده، مثل دوچرخه یا فنجان، stehen به کار می‌رود.

اگر عمداً چیزی را جایی بگذاریم و با خود نبریم، lassen تنها کافی است، مثلاً کلید را در خانه گذاشتن. عبارت «in Ruhe» هم با lassen می‌آید و معنایش «راحتم بگذار» یا «مزاحمم نشو» است.

یک اصطلاح شیرین هم در داستان هست: وقتی امره بزرگ‌ترین تکهٔ کیک را می‌گیرد، می‌گوید آن را با لذت می‌خورد. این اصطلاح با schmecken و ضمیر بازتابی Dativ ساخته می‌شود و حسش چیزی شبیه «نوش جان» است.

Dann ließ sie beim Bäcker ihren Regenschirm liegen.بعد چترش را در نانوایی جا گذاشت.
Er hat sein Fahrrad vor dem Kino stehen lassen.او دوچرخه‌اش را جلوی سینما جا گذاشت.
Lass mich in Ruhe!راحتم بگذار!
»Den lasse ich mir schmecken!«, sagte er und lachte.او خندید و گفت: «این را با لذت می‌خورم!»

کمک پذیرفتن: عنوان داستان

عنوان داستان دو معنای اول را کنار هم دارد: خانم برگر اجازه می‌دهد دیگران کمکش کنند و کار را به دست آن‌ها می‌سپارد. چون helfen با Dativ می‌آید، ضمیر بازتابی هم Dativ است: برای «من» می‌شود mir و برای «تو» dir. در سوم‌شخص فرقی دیده نمی‌شود، چون sich در هر دو حالت یکی است.

این ساخت را با مجهولِ درس قبل مقایسه کنید. در جملهٔ مجهول فقط می‌گوییم کاری انجام می‌شود و کننده مهم نیست؛ در جملهٔ lassen کسی هست که تصمیم گرفته کار را به دیگری بسپارد، و آن کس خودِ فاعل است.

یک تمرین عملی: فهرستی از کارهای این هفتهٔ خود بنویسید. کنار هر کار بنویسید که آن را خودتان انجام می‌دهید یا به دیگری می‌سپارید. برای ستون اول جملهٔ ساده بسازید و برای ستون دوم جمله‌ای با lassen بسازید.

In diesem Herbst hatte sie etwas gelernt: Man darf sich auch einmal helfen lassen.آن پاییز چیزی یاد گرفته بود: آدم گاهی هم می‌تواند بگذارد دیگران کمکش کنند.
Die Maschine wird repariert.ماشین تعمیر می‌شود.
Ich lasse die Maschine reparieren.ماشین را می‌دهم تعمیرش کنند.
Ich putze die Fenster selbst, aber das Auto lasse ich waschen.پنجره‌ها را خودم تمیز می‌کنم، اما ماشین را می‌دهم بشویند.
BedeutungBeispiel
machen lassenLassen Sie die Maschine reparieren.
kommen lassenSie ließ einen Techniker kommen.
erlaubenLassen Sie mich das machen!
erlaubenDann ließ sie ihn doch helfen.
vergessenSie ließ ihren Regenschirm liegen.
für sichSie ließ sich die Haare schneiden.
Formenich lasse, du lässt, er lässt – ließ – hat … lassen

مثال‌ها

»Lassen Sie die Maschine doch reparieren«, sagte er.او گفت: «ماشین را بدهید تعمیر کنند.»
Dann ließ sie beim Bäcker ihren Regenschirm liegen.بعد چترش را در نانوایی جا گذاشت.
»Lassen Sie mich das machen«, sagte Emre.امره گفت: «بگذارید من این کار را بکنم.»
Im Dezember ließ sie sich beim Friseur die Haare kurz schneiden.در دسامبر در آرایشگاه موهایش را کوتاه کرد.

اشتباه‌های رایج

داستان این درس

Frau Berger lässt sich helfen — داستان کوتاه آلمانی سطح B1 با ترجمهٔ فارسی و صوت.